
آسیه جان که آپ شده حتما سر بزنید
آقا سجاد اینم دوباره آپ کرده
امیر شیطون بلا خیلی با حاله
شقایق جکر آخره جوک تازه آپیده
شصت نكته شيرين درباره ي ازدواج

درباره ازدواج بسيار گفته و شنيده ايم. اما مطالبي كه در زير مي آيد شايد براي شما تازگي داشته باشد.
از ميان ضرب المثل هاي ملل مختلف و همين طور سخنان شخصيت هاي بزرگ جهان پيرامون ازدواج شصت مورد را انتخاب كرده ايم. بسياري از اين حرف ها جنبه شوخي و مزاح دارد اما تعداد ديگري از آنها شايد وصف حال من و شما باشد! همين طور قسمت ديگري از اين گفته ها مي تواند براي عده اي حكم كليد راهنما را داشته باشد.
1-هنگام ازدواج بيشتر با گوش هايت مشورت كن تا با چشم هايت.( ضرب المثل آلماني)
2- مردي كه به خاطر " پول " زن مي گيرد، به نوكري مي رود. ( ضرب المثل فرانسوي )
3- لياقت داماد ، به قدرت بازوي اوست . ( ضرب المثل چيني )
4- زني سعادتمند است كه مطيع " شوهر" باشد. ( ضرب المثل يوناني )
5- زن عاقل با داماد " بي پول " خوب مي سازد. ( ضرب المثل انگليسي )
6- زن مطيع فرمانرواي قلب شوهر است. ( ضرب المثل انگليسي )
7- زن و شوهر اگر يكديگر را بخواهند در كلبه ي خرابه هم زندگي مي كنند. ( ضرب المثل آلماني )

8- داماد زشت و با شخصيت به از داماد خوش صورت و بي لياقت . ( ضرب المثل لهستاني )
9- دختر عاقل ، جوان فقير را به پيرمرد ثروتمند ترجيح مي دهد. ( ضرب المثل ايتاليايي)
10-داماد كه نشدي از يك شب شادماني و عمري بداخلاقي محروم گشته اي .( ضرب المثل فرانسوي )
11- دو نوع زن وجود دارد؛ با يكي ثروتمند مي شوي و با ديگري فقير. ( ضرب المثل ايتاليايي )
12- در موقع خريد پارچه حاشيه آن را خوب نگاه كن و در موقع ازدواج درباره مادر عروس تحقيق كن . ( ضرب المثل آذربايجاني )
13- برا ي يافتن زن مي ارزد كه يك كفش بيشتر پاره كني . ( ضرب المثل چيني )
14- تاك را از خاك خوب و دختر را از مادر خوب و اصيل انتخاب كن . ( ضرب المثل چيني )
15- اگر خواستي اختيار شوهرت را در دست بگيري اختيار شكمش را در دست بگير. ( ضرب المثل اسپانيايي)
16- اگر زني خواست كه تو به خاطر پول همسرش شوي با او ازدواج كن اما پولت را از او دور نگه دار . ( ضرب المثل تركي )
17- ازدواج مقدس ترين قراردادها محسوب مي شود. (ماري آمپر)
18- ازدواج مثل يك هندوانه است كه گاهي خوب مي شود و گاهي هم بسيار بد. ( ضرب المثل اسپانيايي )
19- ازدواج ، زودش اشتباهي بزرگ و ديرش اشتباه بزرگتري است . ( ضرب المثل فرانسوي )
20- ازدواج كردن وازدواج نكردن هر دو موجب پشيماني است . ( سقراط )
21- ازدواج مثل اجراي يك نقشه جنگي است كه اگر در آن فقط يك اشتباه صورت بگيرد جبرانش غير ممكن خواهد بود. ( بورنز )
22- ازدواجي كه به خاطر پول صورت گيرد، براي پول هم از بين مي رود. ( رولاند )
23- ازدواج هميشه به عشق پايان داده است . ( ناپلئون )
24- اگر كسي در انتخاب همسرش دقت نكند، دو نفر را بدبخت كرده است . ( محمد حجازي)
25- انتخاب پدر و مادر دست خود انسان نيست ، ولي مي توانيم مادر شوهر و مادر زنمان را خودمان انتخاب كنيم . ( خانم پرل باك )
26- با زني ازدواج كنيد كه اگر " مرد " بود ، بهترين دوست شما مي شد . ( بردون)
27- با همسر خود مثل يك كتاب رفتار كنيد و فصل هاي خسته كننده او را اصلاً نخوانيد . ( سوني اسمارت)
28- براي يك زندگي سعادتمندانه ، مرد بايد " كر " باشد و زن " لال " . ( سروانتس )
29- ازدواج بيشتر از رفتن به جنگ " شجاعت " مي خواهد. ( كريستين )
30- تا يك سال بعد از ازدواج ، مرد و زن زشتي هاي يكديگر را نمي بينند. ( اسمايلز )
31- پيش از ازدواج چشم هايتان را باز كنيد و بعد از ازدواج آنها را روي هم بگذاريد. ( فرانكلين )
32- خانه بدون زن ، گورستان است . ( بالزاك )
33- تنها علاج عشق ، ازدواج است . ( آرت بوخوالد)
34- ازدواج پيوندي است كه از درختي به درخت ديگر بزنند ، اگر خوب گرفت هر دو " زنده " مي شوند و اگر " بد " شد هر دو مي ميرند. ( سعيد نفيسي )
35- ازدواج عبارتست از سه هفته آشنايي، سه ماه عاشقي ، سه سال جنگ و سي سال تحمل! ( تن )
36- شوهر " مغز" خانه است و زن " قلب " آن . ( سيريوس)
37- عشق ، سپيده دم ازدواج است و ازدواج شامگاه عشق . ( بالزاك )
38- قبل از ازدواج درباره تربيت اطفال شش نظريه داشتم ، اما حالا شش فرزند دارم و داراي هيچ نظريه اي نيستم . ( لرد لوچستر)
39- مرداني كه مي كوشند زن ها را درك كنند ، فقط موفق مي شوند با آنها ازدواج كنند. ( بن بيكر)
40- با ازدواج ، مرد روي گذشته اش خط مي كشد و زن روي آينده اش . ( سينكالويس)
41- خوشحالي هاي واقعي بعد از ازدواج به دست مي آيد . ( پاستور )
42- ازدواج كنيد، به هر وسيله اي كه مي توانيد. زيرا اگر زن خوبي گيرتان آمد بسيار خوشبخت خواهيد شد و اگر گرفتار يك همسر بد شويد فيلسوف بزرگي مي شويد. ( سقراط)

43- قبل از رفتن به جنگ يكي دو بار و پيش از رفتن به خواستگاري سه بار براي خودت دعا كن . ( يكي از دانشمندان لهستاني )
44- مطيع مرد باشيد تا او شما را بپرستد. ( كارول بيكر)
45- من تنها با مردي ازدواج مي كنم كه عتيقه شناس باشد تا هر چه پيرتر شدم، براي او عزيزتر باشم . ( آگاتا كريستي)
46- هر چه متأهلان بيشتر شوند ، جنايت ها كمتر خواهد شد. ( ولتر)
47- هيچ چيز غرور مرد را به اندازه ي شادي همسرش بالا نمي برد، چون هميشه آن را مربوط به خودش مي داند . ( جانسون )
48- زن ترجيح مي دهد با مردي ازدواج كند كه زندگي خوبي نداشته باشد ، اما نمي تواند مردي را كه شنونده خوبي نيست ، تحمل كند. ( كينهابارد)
49- اصل و نسب مرد وقتي مشخص مي شود كه آنها بر سر مسائل كوچك با هم مشكل پيدا مي كنند. ( شاو)
50- وقتي براي عروسي ات خيلي هزينه كني ، مهمان هايت را يك شب خوشحال مي كني و خودت را عمري ناراحت ! ( روزنامه نگار ايرلندي )
51 – هيچ زني در راه رضاي خدا با مرد ازدواج نمي كند. ( ضرب المثل اسكاتلندي)
52 – با قرض اگر داماد شدي با خنده خداحافظي كن . ( ضرب المثل آلماني )
53 – تا ازدواج نكرده اي نمي تواني درباره ي آن اظهار نظر كني . ( شارل بودلر )
54 – دوام ازدواج يك قسمت رويِ محبت است و نُه قسمتش روي گذشت از خطا . ( ضرب المثل اسكاتلندي )
55 – ازدواج پديده اي است براي تكامل مرد. ( مثل سانسكريت )
56 – زناشويي غصه هاي خيالي و موهوم را به غصه نقد و موجود تبديل مي كند . (ضرب المثل آلماني )
57 – ازدواج قرارداد دو نفره اي است كه در همه دنيا اعتبار دارد. ( مارك تواين )
58 – ازدواج مجموعه اي ازمزه هاست هم تلخي و شوري دارد. هم تندي و ترشي و شيريني و بي مزگي . (ولتر )
60 – تا ازدواج نكرده اي نمي تواني درباره آن اظهار نظر كني. ( شارل بودلر
تبریک به ایتالیایی هاوتسلیت به.....
ولی خداییش حقش نبود قهرمان شه
ولی خب برا من بد نشد یه شام افتادیم![]()


ورژن جدیدشه

سخت ميگردد جهان بر مردمان سختگير
............حافظ
كرم ضد آفتاب بماليد
سخنراني كورت ونه كوت در مراسم فارغ التحصيلي دانشگاه MIT
خانمها، آقايان فارغ التحصيل سال 1997، لطفا كرم ضد آفتاب بماليد!
اگر ميخواستم براي آينده ي شما فقط يك نصيحت بكنم، راه ماليدن كرم ضد آفتاب را توصيه ميكردم. خواص مفيد آثار مفيد و دراز مدت كرم ضد آفتاب توسط دانشمندان ثابت شده است، در حالي كه ساير نصايح من هيچ پايه و اساس قابل اعتمادي جز تجربه هاي پر پيچ و خم شخص بنده ندارند. اينك اين نصايح را خدمتتان عرض ميكنم.
قدر نيرو و زيبايي جوانيتان را بدانيد، ولي اگر هم ندانستيد، وللش! روزي قدر نيرو و زيبايي جواني تان را خواهيد دانست كه طراوت آن رو به افول گذارد. اما باور كنيد تا بيست سال ديگر، به عكسهاي جواني خودتان نگاه خواهيد كرد و به ياد مي آوريد چه امكاناتي در اختيارتان بوده و چقدر فوق العاده بوده ايد. آن طور كه تصور مي كرديد چاق نبوديد. همه چيز در بهترين شرايطش بوده تا شما احساس خوب داشته باشيد. نگران آينده نباشيد. الان نگران هيچ چيز نباشيد؟ فقط اين را بدانيد كه نگراني همان اندازه مؤثر است كه جويدن آدامس بادكنكي در حل يك مساله ي جبر.
مشكلات اساسي زندگي شما بي ترديد چيزهايي خواهند بود كه هرگز به مخيله ي نگرانتان هم خطور نكرده اند، از همان نوعي كه يك روز سه شنبه ي عاطل و باطل ناگهان احساس بد پيدا مي كنيد و نسبت به همه چيز بدبين ميشويد!
هر روز يكي از كارهايي كه از آن وحشت داريد را انجام بدهيد.
آواز بخوانيد. هرچه ميخواهيد بخوانيد.
با دل ديگران بي رحم نباشيد و با كساني كه با دل شما بي رحم بوده اند، سر نكنيد.
نخ دندان بكار ببريد.
عمرتان را با حسادت تلف نكنيد. گاهي شما جلو هستيد و گاهي عقب. مسابقه طولاني است و ، سر انجام، خودتان هستيد كه با خودتان مسابقه ميدهيد. تعريفهايي كه از شما ميشود را به خاطر بسپاريد و دائم بياد بياوريد. حتا تمام خاطرات زيباي زندگيتان را در دفتري بنام « من » بنويسيد و در مواقع سخت نگاهي به آن بياندازيد. براي اين دفتر خلاقيت داشته باشيد. اگر هم نداشتيد بي خيال! ناسزا ها را فراموش كنيد. اگر موفق به انجام اين كار شديد راهش را به ديگران هم نشان بدهيد.
نامه هاي عاشقانه ي قديمي را حفظ كنيد. صورت حسابهاي بانكي و قبضها و ... را دور بياندازيد.
نرمش كنيد. بدنتان را هر قدر كه مي توانيد كش بياوريد. اگر نمي دانيد مي خواهيد با زندگيتان چه بكنيد، احساس گناه نكنيد. جالبترين افرادي را كه در زندگي ام شناخته ام در 22 سالگي نمي دانستند مي خواهند با زندگيشان چه كنند. برخي از جالبترين چهل ساله هايي هم كه مي شناسم هنوز نميدانند.
تا ميتوانيد كلسيم بخوريد. با زانوهايتان مهربان باشيد. وقتي قدرت زانوهاي خود را از دست داديد كمبودشان را به شدت حس خواهيد كرد.
ممكن است ازدواج كنيد، ممكن است نكنيد. ممكن است صاحب فرزند شويد، ممكن است نشويد. ممكن است در چهل سالگي طلاق بگيريد، احتمال هم دارد كه در هشتاد و پنجمين سالگرد ازدواجتان رقصكي هم بكنيد. هرچه مي كنيد، نه زياد به خودتان بگيريد، نه زياد خودتان را سرزنش كنيد. انتخابهاي شما بر پايه ي 50 درصد بوده، همانطور كه مال همه بوده.
از بدن دار بودن لذت ببريد. از بدنتان لذت ببريد و هرطور دلتان ميخواهد از آن استفاده كنيد. باهاش ورجه وورجه بكنيد و به جاهاي ناشناخته و جالب برويد، و كمي هم به فكر استراحت دادن به آلات جنسيتان باشيد. بدن شما غير از اين آلات، معجزات ديگري هم در خود دارد كه منتظرند به كارشان بگيريد. لذت بسياري از آنها از لذت جنسي فراتر است. بهترين و بزرگترين افرادي را كه شناختم آنهايي بودند كه ميل جنسي خود را به يك فعاليت فيزيكي محدود نكردند. بياموزيد كه مانند آنها اين ميل را براي زيبا شدن درونتان استفاده كنيد. اين را بدانيد كه مغز انسان بزرگترين غده ي جنسي است و شما اين اراده را داريد كه با همان شور و حالي كه بدن جنس مخالف را تجسم مي كنيد، آرزوهايتان را هم تجسم كنيد. اين كار قلقي دارد كه فقط خودتان مي توانيد آنرا ياد بگيريد.
برقصيد. حتا اگر جز اطاق نشيمن خود، جايي براي آن نداريد.
دستورالعملهايي كه به دستتان ميرسد را تا ته بخوانيد، حتا اگر از آنها پيروي نمي كنيد.
از خواندن مجلات زيبايي و سكسي و ديدن فيلمهايي اينچنين پرهيز كنيد. تنها خاصيت آنها اين است كه بشما بقبولانند كه زشتيد و از لحاظ جنسي عقب مانده ايد. بسياري از بازيكنان فيلمهاي سكسي و صاحبان عكسهاي سكسي هستند كه آرزو دارند بجاي بينندگان عكسها و فيلمهايشان باشند.
وقتي پايتان بشكند خوب مي فهميد كه پا به چه دردي ميخوره، پس خيلي روي قيافه ي اعضاي خود گير ندهيد. خيلي هم نگران پيري نباشيد. پيري مساوي ضعف نيست. پيري شيريني پختگي را دارد. يكدست شدن و مهربان شدن. پيري دوران قشنگيست كه اميدوارم آنرا هم تجربه كنيد. اما اگر نكرديد هم وللش!

در شناخت پدر و مادر خود بكوشيد. هيچ كس نمي داند كه آنان را كي براي هميشه از دست خواهيد داد. با خواهران و برادران خود مهربان باشيد. آنها بهترين رابط شما با گذشته هستند و به گمان قوي تنها كساني هستند كه بيش از هر كس ديگر در آينده به شما خواهند رسيد.
به ياد داشته باشيد كه دوستان مي آيند و مي روند، ولي آن تك و توك دوستان جان جاني كه با شما مي مانند را حفظ كنيد. براي پل زدن ميان اختلافهاي جغرافيايي و روشهاي زندگي سخت بكوشيد، زيرا هرچه بيشتر از عمر شما بگذرد، بيشتر پي مي بريد كه به افرادي كه در جواني مي شناختيد محتاجيد.
يك بار در نيويورك زندگي كنيد، اما پيش از آنكه شما را سخت كند، تركش كنيد. در كاليفرنياي شمالي هم يكبار زندگي كنيد، ولي قبل از اينكه بيش از حد نرمتان كند تركش كنيد.
سفر كنيد.
برخي حقايق لاينفك را بپذيريد: قيمتها صعود مي كنند، سياستمداران كلك ميزنند، شما هم پير ميشويد. و آنگاه كه شديد، در تخيلتان به ياد مي آوريد كه وقتي جوان بوديد قيمتها مناسب بودند، سياستمداران شريف بودند، و بچه ها به بزرگترهايشان احترام ميگذاشتند.
به بزرگترها احترام بگذاريد.
توقع نداشته باشيد كه كس ديگري نان آور شما باشد. ممكن است حساب پس اندازي داشته باشيد. شايد هم همسر متمولي نصيبتان شده باشد. ولي هيچگاه نمي توانيد پيش بيني كنيد كه كدام خالي ميشود يا بشما جاخالي مي دهد.
خيلي با موهايتان ور نرويد وگرنه وقتي چهل سالتان بشود، شبيه موهاي هشتاد ساله ها ميشود. دقت كنيد كه نصايح چه كسي را مي پذيريد، اما با كساني كه آنها را صادر مي كنند بردبار و صبور باشيد. نصيحت ، گونه ي ديگر غم غربت است. ارائه ي آن روشي براي بازيافت گذشته از ميان تل زباله ها، گردگيري آن و ماله كشيدن بر روي زشتي ها و كاستي هايشان و مصرف دوباره ي آن به قيمتي بالاتر از آنچه ارزش دارد، است. اما اگر به اين مسايل بي توجه هستيد لااقل حرفم درمورد كرم ضد آفتاب بپذيريد.
باباي كوچك و شغل آينده اش
نوشته ي: لِو توكماكوف
وقتي بابا كوچك بود، اغلب از خودش مي پرسيد: ”وقتي بزرگ شدم چه كاره شوم؟“ و هميشه يك جواب حاضر و آماده داشت كه هر بار با جواب قبلي فرق مي كرد! اوايل دلش مي خواست نگهبان شب شود. از تصور اينكه همه ي مردم شهر در خواب باشند و او به عنوان نگهبان آنان بيدار باشد، لذت مي برد. مدتها در تصميم خود باقي ماند. تا اينكه روزي بستني فروشي دوره گرد با چرخ بستني خود به محله ي آنها آمد. باباي كوچك با خود انديشيد: ”چرا بستني فروش نشم؟! مي تونم هر قدر كه مي خواد بستني بخورم، به هر كسي هم كه بستني مي فروشم، يك گاز از بستنيش مي خورم! به بچه هاي كوچكتر هم بستني مجاني مي دهم!“
پس از مدتي، باباي كوچك در ايستگاه راه آهن مردي را ديد كه لباس كار پوشيده و روي لوكوموتيوها كاري انجام مي دهد. آنهم با ماشينهاي واقعي!! به نظر باباي كوچك اين كار خيلي جذابتر از بستني فروشي آمد. اين بود كه رو بسمت مامانش كرد و پرسيد: ”اون كيه؟“ مامان گفت: ”سوزن بان“ حالا ديگر باباي كوچك مي دانست چه كاره شود. او چرا نبايد يك سوزن بان مي شد؟!
وقتي تصميمش را به پدر و مادرش گفت، آنها از باباي كوچك پرسيدند: ”پس بستني هاتو چه كار مي كني؟!!:)“
باباي كوچك گفت: ”صبحها بستني ميفروشم و بعد سوزن باني مي كنم. بعد از چند ساعت بر مي گردم و دوباره مدتي بستني ميفروشم. تازه مي تونم چرخ بستني رو نزديك راه آهن پارك كنم تا خيلي راه نرم!...“ همه به اين حرف خنديدند!! ... باباي كوچك گفت: ”اگر بخنديد، تصميم رو راجع به اينكه شبها هم دوست دارم نگهبان شب باشم به شما نخواهم گفت!“
ماجرا به اينجا ختم نشد. مدتي بعد باباي كوچك تصميم گرفت خلبان شود. بعد هنرپيشه. بعد دكتر. اما هنگامي كه پدر دوستش را ديد كه كارخانه اي بزرگ دارد، تصميم گرفت كه رئيس كارخانه شود! اين ماجرا ادامه داشت تا اينكه روزي، باباي كوچك تصميم واقعيش را گرفت و گفت كه مي خواهد سگ شود! گفتند: ”چرا؟“ گفت: بخاطر اينكه تمام گاوها و گوسفندها ازش حساب مي برند.!“
بله، باباي كوچك روي چهاردست و پا راه مي رفت و واق واق مي كرد. او حتي پيرزني كه قصد داشت به مهرباني بر سر او دست بكشد را گاز گرفت. اما مشكلي وجود داشت. هر كاري مي كرد، نمي توانست مثل سگها با انگشت پايش پشت گوشش را بخاراند! تصميم گرفت كنار خيابان بنشيند تا شايد سگها روش را به او ياد بدهند. مدتي كنار خيابان نشست. مردي از كنارش رد عبور كرد، با ديدن باباي كوچك، ايستاد و پرسيد: ”پسر جان، چكار مي كني؟“
باباي كوچك گفت: ”دارم تمرين مي كنم كه سگ شوم.“
مرد گفت: ”ديگر دلت نمي خواهد آدم باشي؟!“
باباي كوچك گفت: ”آخر مدت زيادي آدم بوده ام ولي اصلا سگ نبوده ام!“
مرد گفت: ” هيچ آدمي دلش نمي خواهد جاي سگ باشد، در حاليكه سگاي زيادي هستن كه دوست دارند انسان ياشند.“
باباي كوچك گفت: ” پس به نظر شما من بايد چه چيزي باشم؟“
مرد گفت: ”خودت درباره اش فكر كن.“ و مرد با گفتن اين جمله از آنجا دور شد و رفت.
با وجوديكه اين مرد غريبه اصلا به باباي كوچك نخنديده بود ولي با اين حال باباي كوچك شرمنده شد و در فكر فرو رفت. مدتي فكر كرد. هر چه بيشتر فكر مي كرد، بيشتر از رفتارش شرمنده مي شد. آن مرد هيچگونه توضيحي نداده بود، اما حرفهاي خوب و درستي به او زده بود.
دفعه ي بعد كه از او پرسيدند: ”خوب بالاخره بچه جان، مي خواهي چكاره شوي؟“ باباي كوچك گفت: ”تصميم گرفته ام كه براي خودم كسي باشم!“ اين بار كسي به حرفش نخنديد. تازه آنوقت بود كه باباي كوچك فهميد بهترين جواب را داده است. او هنوز هم اينطور فكر مي كند. چه اهميتي باشد كه بستني فروش يا چوپان باشي ولي آدم بدي باشي. آنچه واقعا اهميت دارد اينست كه انسان خوبي باشي و از كارت لذت ببري. در ضمن هيچ لزومي هم نداره كه آدم بتونه با انگشت پا، پشت گوشش را بخارونه !:)



