خوب هستین؟
خوب راستش امروز مطلبی نداشتم که بزارم
گفتم یه پیام بازرگانی بدم![]()
این وبلاگ تازه آپ شده عکساشم قشنگن
بالایی وبلاگ دختر عمم بود
حالا میخوام یه وبلاگ دیگه بهتون معرفی کنم که خیلی با حاله
فقط رفتید اونجا گرگ نشید که آیفون تصویری دارن
وبلاگه بعدی وبلاگه با حالیه در حد بوندس لیگا
http://www.amirjoon70.blogfa.com/
خوب فعلا همینا رو گذاشتم
بعدا هم از خجالت بقیه در میایم
موفق باشید
چاکر شما داش کوچیکتون محمد ۷خط
اگه يه روز تو بيابونه دلت سرگردون بموني چي ميشه؟
اگه يه روز همه خار هاي عالم بيان و فرو برن تو قلبت کي بايد زخماي دلت رو دوا کنه؟
و اگه يه روز خورشيدي تو قلبت طلوع کنه که ديگه هيچوقت غروب نکنه ...
اگه تو دلت يه نسيمي وزيدن بگيره که دلت رو تبديل به يک سرزمين هميشه سرسبز
کنه ...جايي که تا چشم کار ميکنه گله و بوي گل...گلهاي بي خار ...
يه سرزمين پاک پر نشاط و باور نکردني...
اينا فرقشون با همديگه چيه؟
کي مي خواد چه جوري باشه؟
هر کي هر جوري هست خودش خواسته؟؟
تا که نشاني از سرشار بودن لحظه هايم بيايم...
آغوشم باز است و انتظارم ممتد ...
با هر ضربانه کهکشان؛ غرق تر و غرق تر ميشوم ...
نا اميدي شناور در درياي اميدم...
اميد من ...
........ اميد ...
............... اميد ...
.......................اميد...
و بي تو (ey khoda) زندگي چه بي رنگ است ...
و بي تو حتي اگر چه مخفي پشت بوته هاي فراموشيه لحظه ها باشي ؛ زندگي به پشيزي هم نمي ارزد!
اگر نمي خواهي شاهراه باشي
كوره راهي باش،
اگر نمي خواهي خورشيد باشي
ستاره اي باش،
مقدار،
نشانگر پيروزي و شكست نيست.
بهترين هر آنچه خواهي باش.
(داگلاس مالوت)
اگر روي زمين ثروت كافي براي خريدن قصري را نداري
بايد اول آن را در آسمان بنا كني
پس از چندي يك شهابسنگ آن قصر را براي تو به زمين مي آورد.
(هنري ديويد تورو)
زندگي، گره اي نيست كه در جستجوي گشودنش باشيم،
زندگي واقعيتيست بسيار مفيد
كه بايد تجربه اش كرد.
(سورن كي ير كگا آرد)
مي داني چرا مستقيما بسوي بهشت نرفتي؟
چون تو آرزوهايي داشتي كه برآورده نكرده بودي،
همچون خلاقي كه خلق نكرده بود.
اينك مجوز زندگي محدود در اين كارگاه بينهايت را داري،
طرحي از موفقيت را كه در سر داري، از صخره هاي بيستون بتراش،
و براي حسرت به دلان آينده بجا بگذار.
و بسوي بهشت روانه شو...
(محمد ح. انصاري)

باید به کارت ایمان داشته باشی.
*-همه چیز را همانطور که هست بپذیر.
خواستنه تنها،چیزی را تغییر نمی دهد
*-تمرین کن تا از درون شاد باشی.
اجازه نده دیگران برای شاد کردن تو تصمیم بگیرند.
خودت رییس کارخانهء شادی سازی باش
راهي كه تا حالا طي نشده
تو جنگل زرد يه دو راهي بود
كه نمي شد همزمان جفتشو پيمود
جاي من اونجا وايسادي
داري اعماق اولي رو مي بيني
تا اونجايي كه باشه ديدني
اون يكي رو قشنگتر نگاه مي كني
شايد چيزاي باحالتر توش ببيني
چون بنظر سرسبزتر مياد از اولي
اگرچه هر كدوم رو كه طي كني
سرسبز ميشه مثل اون يكي
صبح ميشه تو هر كدوم كه بري
جاپات هم نمي مونه رو هيچ برگي
آه ... من اولين گام رو فردا مي ذارم
تا بتونم ترجيح بدم يكي رو به اون يكي
چون به برگشتن هم شك دارم بدجوري
بارها بايد مي سرودم اندوهگين:
زمان رفت اينجا و عمري بعد از اين
تو جنگلي يه دو راهي بود، رو بروي من
اينبار عزم كردم در آن متروكتر
تا كه گشت دنياي هر روزه ام شادتر
رابرت فراست





چند دقيقه وقت داري بمن نگاه كني؟
چند دقيقه وقت داري بمن نگاه كني؟
به من ... به چشمانم ... به قلبي كه بطور معجزه آسايي مي تپد، گويي از جايي براي اين كار دستور مي گيرد.
چند دقيقه وقت داري تا بمن نگاه كني؟! پيش از آنكه تمام شوم.
الان روز شد. بگذريم كه زلزله بيدارم كرد. خيليها را بيدار كرد. بعضيها را مطمئنا به بيداري ابدي رسانيد و براي من به اندازه ي يك هشدار بيداري داشت. خدا را شكر. شايد كمك بخواهند. كمك مي كنم.
روز، ياري ام كن .... فقط امروز ... براي ساختن دنيا فقط «امروز» كافيست.
دريا، با موج خود را تعريف مي كند. جنگل با درخت... آسمان با بارش ... و من با تو خود را تعريف مي كنم... خدا... همه چيز از نبودنت حكايت مي كند ... بجز دلم.
اگر از من بپرسند كه زندگي چيست؟ حواهم گفت: ” مجموعه اي از كارهاي بي معني كه بطور معجزه آسايي معنا پيدا مي كند.“ و درختي كه قبلا چيز سبزي كنار خيابانها بود، يكمرتبه معنا مي يابد.
من بلدم چطور از برگهاي رقصان بالاي سرم لذت ببرم. بلدم از صداي پرنده هاي تهران هنگام سحر ذوق كنم. بلدم از درسم چگونه لذت ببرم. تو هم بلدي چگونه نفهمي من چه مي گويم!
من سعي كردم به دنياي خودم بكشانمت. اما هر چه نشانت دادم خاكستري ديدي. نگاهت چه رنج عظيميست.
او بايد بداند كه همه ي مردم عادل و همه ي آنها راستگو نيستند. اما به پسرم بياموزيد كه به ازاءِ هر شياد، يك انسان ِ درست و راستگو هم وجود دارد. به او بگوييد در ازاءِ هر دشمن، دوستي هم پيدا مي شود.
وقت مي گيرد، اما به او بياموزيد اگر با كار و زحمت ِ خودش يك دلار كسب كند بهتر از اينست كه پنج دلار روي زمين پيدا كند.
به او بياموزيد كه از باختن پند بگيرد و از پيروز شدن لذت ببرد. مراقب باشيد كه درسهاي اشتباه از پيروزي و شمست ياد نگيرد. مثلا وقتي شكست خورد شروع نكند به غبطه خوردن. شروع نكند به غصه خوردن. به او نقش و تأثير ِ مهم ِ خنديدن را يادآور شويد.
اگر مي توانيد به او نقش ِ مهم ِ كتاب را در زندگي را آموزش دهيد.
به پرندگان ِ در حال ِ پرواز در دل ِ آسمان دقيق شود. به گلهاي درون ِ باغچه و به زنبورها يي كه در هوا پرواز مي كنند، دقيق شود.
به پسرم بياموزيد كه در مدرسه بهتر اينست كه مردود شود تا اينكه با تقلب به قبولي برسد.
به پسرم ياد بدهيد با ملايم ها، ملايم و با گردنكشها، گردنكش باشد.
به او بگوييد به عقايدش ايمان داشته باشد حتا اگر همه در جهت ِ خلاف ِ او حرف بزنند.
به پسرم ياد بدهيد كه همه حرف ها را بشنود و سخني را كه به نظرش درست مي رسد را انتخاب كند.
لطفا به پسرم ياد بدهيد كه در اشك ريختن خجالتي وجود ندارد.
به او بياموزيد كه مي تواند براي فكر و شعورش مبلغي تعيين كند اما قيمت گذاري براي دل بي معناست.
به او بگوييد تسليم ِ هياهو نشود و اگر خود را بر حق مي داند پاي سخنش بايستد و با تمام قوا بجنگد.
در كار ِ تدريس به پسرم ملايمت به خرج دهيد اما از او يك نازپرورده نسازيد. بگذاريد كه شجاع باشد. به او بياموريد كه به مردم اعتقاد داشته باشد. توقع ِ زيادي است اما ببينيد چه مي توانيد بكنيد. پسرم كودك ِكم سن و سال ِ بسيار خوبيست.

همرنگ گونه هاي تو مهتابم آرزوست
چون باده لب تو مي نابم آرزوست
اي پرده پرده چشم تو ام باغ هاي سبز در زير سايه مژه ات خوابم آرزوست
دور از نگاه گرم تو بي تاب گشته ام بر من نگاه كن كه تب و تابم آرزوست
تا گردن سپيد تو گرداب رازهاست سرگشتگي به سينه گردابم آرزوست
تا وارهم ز وحشت ش چون خنده تو مهر جهانتابم آرزوست

