پل چيه؟ پل براي رسيدن به اونطرف نيس. اين وظيفه ي راهه كه تو رو انتقال بده. روي پلها راه مي كشن تا آدما عبور كنن. اما پل حقيقتي قبل از راهه. پل چيزيه كه قبل از اينكه براي عبور باشه، براي در اوج بودنه.
از روي تمام ِ خفه شدنها در زاينده رود، مي تواني پل بزني و سلامت عبور كني.
از روي تمام افكار ِ منفيت و پيش بيني هاي سردت هم مي تواني «پل» بزني. قبل از اينكه بيفتي توشون.
امروز وقتي به يك پل عابر رسيدي، تند از روش رد نشو. به تمام احتمالات ِ زير پات نگاه كن. تو روي تمام تصادفات ِ حتميِ ايستاده اي. شاد و سالم. پس اگه از آينده اي تلخ و سرد ترسوندت، به پل ها فكر كن. تو اينترنت بگرد و عكس ِ چند پل رو دانلود كن و خوب نگاهشون كن.
ببين پل بين دو نقطه ي «سالم» كشيده مي شه و از روي تمام نقاط ِ مضر رد ميشه.
پل تونلي از جنس مهربانيه. تونلي در دل ِ زمان.
ديديد بچه ها چقدر از پلها خوششون مياد؟ بچه ها به خدا نزديكن... فكر كردن به خدا هم مثل يه پل مي مونه. پلي بين ِ دو نقطه ي سالم، از روي حجم زيادي از نااميدي ها! نااميديهايي كه هرگز به سراغت نميان.
خدايا، دوستت دارم و تأسف مي خورم كه چرا اينقدر بد دوستت دارم. اينقدر كم دوستت دارم. بلد نيستم چه جوري دوستت داشته باشم. خرابكاري مي كنم. اما وقتي سرم بالا مياد مي بينم از پيشم نرفتي و ازم دلگير نشدي. دلت خيلي بزرگه.
بياين پل باشيم. «پل» باشيم بين دو نقطه ي سالم، از روي يك دنيا تصادف و نوميدي.
چند روز ِ پيش فقيري گوشه ي خيابون ديدم. كسي بهش پول نمي داد. مي گفتن كه اينا يه باندن و كارشون اينه و ... . پولي كف ِ دستم گذاشتم و دستمو جلو بردم. با انگشتاش پول رو از كف ِ دستم برداشت.
دوستم گفت با اينكارم اونو به گدايي ِ بيشتر تشويق كردم. عقل بازيها داره. اما توي بعضي از اين توبره هاي استدلال، يه موجود ِ لرزان و نحيف مي بيني. يه بچه غوله كوچولو!
ياد ِ حرف ِ مادر ترزا افتادم كه گفت: «نهايتا ... همه چيز بين تو و خدا اتفاق مي افته.»
من براي رضايت ِ اون گدا اين كار رو نكردم. لبخند ِ او بعد از گرفتن ِ پول هم برام بي ارزش بود. اون لحظه قلبم منو به كمك كردن تشويق كرد. اين نقطه ي ابتدايي پلي بود كه كمك كردنم اين پل رو سرپا كرد. پلي از قلبم تا دستام، از روي يك دنيا استدلال.
گاهي هم پيش مياد كه فقيري رو مي بينم و قلبم منو از كمك كردن باز مي داره. خب، كمك نمي كنم.

آنجلينا جولي كه به عنوان نماينده ويژه سازمان ملل متحد در امور كودكان به پاكستان اعزام شده بود، پرداخت صدقه مردم و صرف اين پولها براي كودكان بي بضاعت را مهم ترين دليل علاقه مندي به دين اسلام اعلام كرد.
اين هنرپيشه سينماي آمريكا در پاسخ به اين سئوال كه در مورد آينده كاري خود چه تصميمي گرفته است گفت: قصد دارم فعلا در يونيسف به فعاليتم ادامه دهم تا وجدانم كمي راحت شود. بعد از افغانستان هم به كمك غير نظاميان لبنان خواهم رفت تا كمك هاي مالي مسلمانان پاكستان را به برادران لبناني شان تحويل بدهم.
وي در پاسخ به اين سئوال كه آيا قصد مسلمان شدن دارد يا خير گفت: فكر نمي كنم كه اين سئوال نيازي به جواب داشته باشد زيرا مسلماني فقط به صرف اعلام كردن آن نيست بلكه بايد در عمل مسلمان بود.
جولي كه پيش از ورود به پاكستان و درون هواپيما حجاب خود را آماده كرده بود، بعد از ورود به اين كشور مورد استقبال شديد مردم قرار گرفت.
یه پاره آجر
توی یکی از روزهای سرد زمستونی مدیر بزرگترین کارخونه شهر سوار ماشین آخرین مدلش شد تا برگرده خونه اش . وقتی داشت از توی یه خیابون فرعی رد میشد یه دفعه یه پسر بچه از پیاده رو دوید به سمت خیابون و یه پاره آجر رو پرت کرد به سمت ماشینش. مدیر که ماشینش هم داغون شده بود،خیلی عصبانی پیاده شد تا پسره رو ادب کنه اما پسر فرار نکرد دوید و دست مدیر رو گرفت و گفت :خیلی ممنون آقا که نگه داشتید ،ببخشبد مجبور شدم به سمتتون پاره آجر پرتاب کنم! و بعد با دستش به سمت پیاده رو اشاره کرد توی پیاده رو یه پسر بچه معلول از روی ویلچرش روی زمین پر از یخ و برف افتاده بود . مدیر که گیج شده بود رفت به سمت بچه معلول و بلندش کرد و گذاشتش روی ویلچر . بعدش بچه اولی به مدیر گفت :خیلی متشکرم آقا . برادر کوچیکه من معلوله وقتی افتاد زمین خیلی تلاش کردم بلندش کنم ولی نتونستم . به خاطر شیشه ماشینتون خیلی متاسفم ولی من هرچقدر از ماشینهایی که رد میشدن کمک میخواستم هیچ کس نگه نمیداشت مجبور شدم به سمت شما آجر پرت کنم تا نگه دارید . بعضی اوقات خدا یه پاره آجرهایی برامون میفرسته تا یادمون بیاد. این تقصیر خودمونه که یادمون میره و فقط با پاره آجر دوباره به یاد میاریم !

