تبليغاتX
پسری رو به موت (کنکورو میگم)
با سلام خدمت همه ی دوستای گلمممممممممممم

خیلی وقته که آپ نکردم و به شما عزیزان سری نزدم شما به بزرگیه خودتون ببخشید

راستش تو این چند وقته خیلی اتفاقا افتاده که شاید دیگه از اون ممد هندسامه باحال و سر حال

دیگه خبری نباشه خوب دیگه رو به موتیم همه چیز با ضریب ۴ داره اتفاق  میوفته بد جوری حالم 

گرفتست به این میگن یه روزه تولد عالی !!!! امروز نیست ۱۴ آبانه ولی دیگه خوب.................

بگذریم راستش یه مطلب باحال دارم که شاید خوندنو نوشتنش برا خودمم خوب باشه

 وقتی همه مدرن میشوند

گاو ماما میکرد،سگ واق واق میکردو همه با هم فریاد میزدند حسنک کجایی؟؟؟

شب شده بود ولی حسنک نیامده بود.حسنک مدت های زیادی است که به خانه نمی آید. او به شهر

رفته وشلوار جین و تی شرت تنگ میپوشد.او هر روز صبح به جای غذا دادن به حیوانات جلوی آینه به

موهای خود ژل میزند.

موهای حسنک دیگر مثله قبل نیست چون به موهای خود گلت میزند.دیروز که حسنک با کبری چت

میکرد.کبری گفت تصمیم بزرگی گرفته است.او تصمیم داشت حسنک را ول کند و دیگر با او چت نکند

چون او با پتروس چت میکرد. پتروس همیشه پای کامپیوترش نشسته بود وچت میکرد.پتروس دید که

سد سوراخ شده اما انگشت او درد میکرد چون زیاد چت کرده بود. او نمیدانست که سد تا چند لحظه

دیگر میشکند.پتروس در حال چت کردن غرق شد.

برای مراسم دفن او کبری تصمیم گرفت با قطار به آن سرزمین برود اما کوه روی ریل ریزش کرده بود

ریز علی دید که کوه ریزش کرده اما حوصله نداشت .ریز علی سردش بود ودلش نمیخواست لباسش

را در آورد. ریز علی چراغ قوه داشت ولی حوصله ی دردسر نداشت. قطار به سنگ ها برخورد کرد و

منفجر شد. کبری و مسافران قطار مردند.

ام ریز علی بدون توجه به خانه رفت.خانه مثله همیشه سوت و کور بود. الان چند سالی است که کوکب

 خانم همسر ریز علی مهمان نا خوانده ندارد او حتی مهمان خوانده هم ندارد. او حوصله ی مهمان ندارد

او پول ندارد تا شکم مهمان ها را سیر کند.

او در خانه تخم مرغ و پنیر دارد،اما گوشت ندارد،او کلاس بالای دارد او فامیل های پولداری دارد.

او آخرین بار که گوشت قرمز خرید چوپان دروغگو به او گوشت خر فروخت.اما او از چوپان دروغگو گله ندارد

چون دنیای ما خیلی چوپان دروغگو دارد .

به همین دلیل است که عشق و عاشقی حال و هوای قدیم را ندارد.

---------------------------------------------------------------------------------------

خوب دیدین که با اینکه تا حدودی طنز بود ولی حرفای زیادی توش بود

حالا که نمیخواین کادو بدین اشکالی نداره ولی حداقل یه نظر بدین

تولدم مبارک

 

نوشته شده توسط پادشاه کبیر (کوروش) در پنجشنبه یازدهم آبان 1385 ساعت 16:50 | لینک ثابت |
 
business articles
Powered By Blogfa - Designing & Supporting Tools By WebGozar