از تمام کسانی که میان اینجا نظر میدن و حتی نظر نمیدن تشکر میکنم
شرمنده عزیزان من وقت نمیکنم به وبلاگ همتون سر بزنم و وقتی آپ کردم
خبر بدم لطفا آی دی منو ادد کنید تا از این طریق از آپ وب من مطلع بشید
اگر کسی آپ کرد هم از طریقه یاهوو خبر کنه
با تشکر قربان شما داداش کوچیکتون محمد
mamali_7khat_e_rozegar
یکی بود، يكي نبود. يه روز، يه پادشاهي بود كه از كره، دايره و هرگونه انحنا بدش ميومد و آرزو داشت همه چيز رو مكعبي درست كنه. تا اينكه يه روز جلوي آينه رفت و ديد كه داره پير ميشه و هنوز به آرزوهاش نرسيده. هول كرد. نگران شد و دستور داد كه همه ي دانشمندان عالم جمع بشن و طرح هاي خودشون رو براي مكعبي شكل كردن اشياء ارائه كنن. دانشمندان چار گوشه ي عالم جمع شدند و سمينارها تشكيل دادن و بحثها كردن و با زحمت فراوان طرحهاي فراواني به مهندسها مي دادن و اونا هم با صرف هزينه هاي كلان همه چيز رو به اجزاي چهارگوش و مكعبي تغيير شكل مي دادند. كوهها رو تراشيدند. معماريها عوض شد. چرخهاي ماشينها مكعبي شدند. حتا موفق شدند كه تخم مرغ و هندونه هاي مكعبي بسازن. مد شده بود كه ملت دماغاشون رو مكعبي ميكردن و باهاش پز مي دادن. روي پاكتهاي سيگار هم نوشته شده بود: ”هركس مكعب را دوست ندارد، حتما دايره را دوست دارد بنابراين دشمن ماست!“
از اون روزا، سالها گذشت و طرح مكعبي كردن اشيا به پايان رسيد. پادشاه كه حسابي پير شده بود يه روز تصميم گرفت دور تا دور كشورش رو با كشتي سياحت كنه و از اينكه به آرزوش رسيده و با اطمينان خاطر ميتونه در سرزميني گام بذاره كه هيچ چيز توش كروي نيس لذت ببره.
عصاش رو كه از قطعات مكعبي كوچولو ساخته شده بود، بدست گرفت و روي عرشه ي كشتي مكعبيش وايساد. كشتي جلو ميرفت و پادشاه از كوهها و درختهايي كه بصورت مكعبي آرايش شده بودند احساس شعف زيادي مي كرد.
كشتي تو رودخونه ميرفت و ميرفت تا اينكه به يك پيچ رسيد. پادشاه در كمال حيرت مشاهده كرد كه كشتي براي پيچيدن دور نزد، بلكه بازوهايي مكانيكي از تو ساحل كشتي رو گرفتن، بلند كردن، نود درجه چرخوندنش و در مسير نهايي پيچ قرارش دادن. پادشاه كه اين طرح رو خيلي پسند كرده بود، فريادي زد و به مشاورش گفت: ”اينك ما در مقامي ايستاده ايم كه لياقت حكومت بر تمام دنيا رو داريم. هركس مثل ما زندگي كند در امان خواهد بود.“ او از فرط خوشحالي و تكبر عصاش رو تو آب پرتاب كرد و گفت: ”پس اون خدايي كه ميگن قدرتمنده كو؟“ ناگهان چيزي ديد كه باور نمي كرد. از همونجايي كه عصاش تو آب فرو رفته بود، يه حباب كاملا گرد و كروي گستاخانه داشت بالا ميومد. بر سر مشاورش فريادي زد و گفت: ”اين چرا گرده. چرا براي اين حباب فكري نشده؟“ مشاور گفت: ”قربان، تغيير شكل اين شيء محاله.“ پادشاه كه عيشش رو بهم خورده مي ديد از شدت خشم هفت تيرش رو در آورد و بسمت حباب تير اندازي كرد اما از محل فرود آمدن هر گلوله توي آب چندين حباب كروي و كاملا گرد بالا مي اومد. در حالتي كه هيستريك شده بود فرياد زد: ”اينا رو، اين حبابهاي گستاخ رو بكشيد. اونا دشمنان سرزمين ما هستند.“ او كه كنترلش رو از دست داده بود شروع به شليك به زمين و آسمون كرد. نديمان و چاكران او رو گرفتن و آرومش كردن. بعد از مدتي كه كمي آرومتر شد روي عرشه افتاد و گفت: ”اگر با قوانين تو به مخالفت برخيزم، عليه خود قيام كرده ام كه تو چيره اي و همه ي ذرات عالم از تو اطاعت مي كنند. ذرات عالم چه شجاعانه قوانين طبيعت تو را بنمايش مي گذارن و من فهميدم كسي در عالم از من اطاعت نمي كنه. من كاري نمي توانم بكنم جز اينكه مانند اين حباب تو را دوست بدارم كه تو چيره تر از اين حرفهايي“
همدیگر را دیدند وآغاز به مرور سالهای سیاه اختناق کردند،زمانی که مردم بدون گذاشتن رد پایی از خود ناپدید می شدند.در اوج صحبت،یکی از دیگری پرسید:
-چند سال در زندان ماندی؟
-دو سال
من شکنجه هایی کشیدم که هیچ کس نمی تواند تصور کند.جلو چشمهایم به همسرم تجاوز کردند.اما مسوولان این کار هرگز دستگیر و محکوم نشدند.
-بسیار خوب.آیا روح تو آنها را بخشیده است؟
-معلوم است که نه!
-پس هنوز زندانی آنها هستی
-------------------------------------
از دوستان عزیز خواهش میکنم متن بالا را خوب بخوانند و نظر خودشان را بگویند
راستش یکی از دوستام وبلاگ زده ولی هنوز خوب تبلیغ نکرده
منم گفتم یه پیام بازرگانی دیگه بدم
امیر پیت حتما سر بزنید آخرین پستش خیلی قشنگه
ولی حالا که می خوام تبلیغ کنم اسمه چند وبه دیگه رو هم میزارم
http://www.matarsak.blogfa.com/
این بالایی وبلاگه ربکا خانمه که خیلی هم طرفدار داره
http://www.shasoome.blogfa.com/
اینم وبلاگه صوفیا و شهرزاد که در واقع ورودیه بقیه ی وبلاگاشونه![]()
http://pesaranedarbedar.blogfa.com/ این وبلاگه آقا منصوره داستان نویسه که داستاناش در مورده یه حاجیه خیلی مشتیه
http://www.shaytoonayetehrooni.blogfa.com/ وب لاگه شیطونای تهران که خیلی ملی گرا هستند
http://www.shaghayegh200sh.blogfa.com/ چرا اینقد دنباله جوک می گردید یه سر بزنید میفهمید
باید به کارت ایمان داشته باشی.
*-همه چیز را همانطور که هست بپذیر.
خواستنه تنها،چیزی را تغییر نمی دهد
*-تمرین کن تا از درون شاد باشی.
اجازه نده دیگران برای شاد کردن تو تصمیم بگیرند.
خودت رییس کارخانهء شادی سازی باش
راههاي ترويج ساديسم
راه 1: روزهاي تعطيل مثل بقيه روزها ساعتتون رو كوك كنين تا همه از خواب بپرن! ?اين روش براي افرادي كه غير از ساديسم ، رگه هايي از مازوخيسم هم دارن پيشنهاد ميشه!?
راه 2: سر چهارراه وقتي چراغ سبز شد دستتون رو روي بوق بذارين تا جلويي ها زودتر راه بيفتن!
راه 3: وقتي از كسي آدرسي رو ميپرسين بلافاصله بعد از جواب دادنش جلوي چشمش از يه نفر ديگه بپرسين!
راه 4: كرايه تاكسي رو بعد از پياده شدن و گشتن تمام جيبهاتون ، به صورت اسكناس هزاري پرداخت كنين!
راه 5: توي اتوبان و جاده روي لاين منتهي اليه سمت چپ با سرعت 50 كيلومتر در ساعت حركت كنين!
راه 6: وقتي عده زيادي مشغول تماشاي تلويزيون هستن مرتب كانال رو عوض كنين!
راه7 : در يك جمع ، سوپ يا چايي رو با هورت كشيدن نوش جان كنين!
راه 8: به كسي كه دندون مصنوعي داره بلال تعارف كنين!
راه 9: وقتي از آسانسور پياده ميشين دكمه هاي تمام طبقات رو بزنين و محل رو ترك كنين!
راه 10: وقتي با بچه ها بازي فكري مي كنين سعي كنين از اونها ببرين!
راه 11: ايده هاي ديگران رو به اسم خودتون به كار ببرين!
راه ??: بوتيك چي رو وادار كنين شونصد رنگ و نوع مختلف پيراهنهاش رو باز كنه و نشونتون بده و بعد بگين هيچكدوم جالب نيست و سريع خارج بشين!
راه 12: شمعهاي كيك تولد ديگران رو فوت كنين!
راه 13: اگه سر دوستتون طاسه مرتب از آرايشگرتون تعريف كنين!
راه 14: وقتي كسي لباس تازه مي خره بهش بگين خيلي گرون خريده و سرش كلاه رفته!
راه 15: صابون رو هميشه كف وان حمام جا بذارين!
راه 16: روي ماشينتون بوقهاي شيپوري نصب كنين!
راه `7: وقتي دوستتون رو بعد از يه مدت طولاني مي بينين بگين چقدر پير شده!
راه 18: وقتي كسي در يك جمع جوك تعريف مي كنه بلافاصله بگين خيلي قديمي بود!
راه 19: بادكنك بچه ها رو بتركونين!
راه 20: مرتب اشتباهات لغوي و گرامري ديگران هنگام صحبت رو گوشزد كنين و بخندين!
راه 21: وقتي دوستتون موهاي سرش رو كوتاه مي كنه بهش بگين كه موي بلند بيشتر بهش مياد!
راه 22: بچه جيغ جيغوي خودتون رو به سينما ببرين!
راه 23: كليد آپارتمان طبقه 22 تون رو توي ماشين جا بذارين و وقتي به در آپارتمان رسيدين يادتون بياد! ?اين راه هم جنبه هايي از مازوخيسم در بر داره!?
راه 24: ايميل هاي فورواردي دوستتون رو هميشه براي خودش فوروارد كنين!
راه 25: توي كنسرتهاي موسيقي بزرگ و هنري ، بي موقع دست بزنين!
راه 26: هر جايي كه مي تونين ، آدامس جويده شده تون رو جا بذارين!
راه 27: حبه قند نيمه جويده و خيستون رو دوباره توي قنددون بذارين!
راه 28: نصف شبها با صداي بلند توي خواب حرف بزنين!
راه 29: عكسهاي عروسي دوستتون رو با دستهاي چرب تماشا كنين!
راه 30: موقع عكس رسمي انداختن براي هر كس جلوتونه شاخ بذارين!
راه 31: توي ظرفهاي آجيل براي مهموناتون فقط پسته ها و فندقهاي دهان بسته بذارين!
راه 32: شونصد بار به دستگاه پيغام گير تلفن دوستتون زنگ بزنين و داستان خاله سوسكه رو تعريف كنين!
راه 33: توي روزهاي باروني با ماشينتون با سرعت از وسط آبهاي جمع شده رد بشين!
راه 34: جاي برچسبهاي قرمز و آبي شيرهاي آب توالت هتل ها رو عوض كنين!
راه 35: توي مهموني ها مرتب از بچه چهار ساله تون بخواين كه هر چي شعر بلده بخونه!
راه 36: چراغ توالتي كه مشتري داره و كليد چراغش بيرونه رو خاموش كنين!
راه 37: پيچهاي كوك گيتار دوستتون رو كه 1 دقيقه ديگه اجراي برنامه داره چند بار در جهات مختلف بچرخونين!
راه 38: شيشه هاي سس گوجه فرنگي و سس فلفل رو عوض كنين!
راه 39: ورقهاي جزوه ء 500 صفحه اي دوستتون كه ازش گرفتين زيراكس كنين رو قاطي پاتي بذارين ، يه بر هم بزنين ، بعد بهش پس بدين
راه 40: دوستتون كه پاش توي گچه رو به فوتبال بازي كردن دعوت كنين
راه 41: موقع ناهار توي يك جمع ، جزئيات تهوع و گلاب به روتون استفراغي كه چند روز پيش داشتين رو با آب و تاب تعريف كنين!
راه 42: از بستني فروشي بخواين كه 50 نوع از بستنيها رو براتون بياره و شما آخر هيچ كدوم را نخريد و بدون خداحافظي محل را ترك كنيد!
راه 43: جدول نيمه تمام دوستتون رو حل كنين!
راه 44: همسرتون رو با اسم همسر قبليتون صدا بزنين!
راه 45: وقتي مي خواين برين دست به آب ، با صداي بلند به اطلاع همه برسونين!
راه 46: چاقي و شكم بزرگ دوستتون رو مرتب بهش يادآوري كنين!
راه 47: آنقدر كسي رو مسخره كنيد تا از خجالت آب بشه
راه 48: به كسي كه دماغ خود را عمل كرده بگوييد دكترش بد بوده دماغش كوفته شده
راه 49: در جمع در گوشي صحبت كنيد و بزنيد زير خنده
راه 50: مهماني كه شام دعوت شده را هنگام خوردن شام به او خيره شويد كه لقمه تو گلوش گير كنه
راه 51: در آكواريم دوست خود دست كنيد و ماهيها را فشار دهيد
راه 53: كفتر همسايتون را فراري بديد
راه 54: به چشمي خونه همسايه روبرويي خودلاك بي رنگ بزنيد تا يگر بيرون معلوم نشود
راه 55: به ماشينهاي شيك و قشنگ ديگران خطي خوشگل بيندازيد
راه 56: اگر ماشيني دزدگير دارد آنقدر صداي ماشين را دربياريد كه پدر دزدگير دربياد
راه 58: ماشين باباتون رو دو در كنيد و بريد پيش دوستانتان كلاس بزاريد
راه 59: اگر مواد منفجره داريد وقتي در خانه اي باز بود به داخل خانه پرت كرده فرار كنيد
راه 60: شب ساعت 2يا3 نيم شب داد بكشيد و بگويد كابوس ديدم
توجه...........................................توجه
هر گونه عوارض جانبی ناشی از
استفاده ی راه های بالا هیچ گونه ربطی به
من(ممد هندسام)ندارد
توصیه........................................توصیه
قبل از اینکه در مورد راه ها فکر کنید انجام
دهید>>>حالش بیشتره
غیر ممکن وجود نداره
هیچ چیز غیر ممکن نیست اینو باور کن تو میتونی
چون همه چیز برای موفقیت تو ساخته شده .
گوش کن ببین عطار چی میگه:
از حقارت سوی خود منگر بسی
زانکه ممکن نیست بیش از تو کسی
اگر راه وهدفی که داری دنبال میکنی درست باشه مطمئن باش که موفق میشی .
یا به قول آقای مشاور(آتش بس) غیر ممکن،غیرممکنه

ربطی به موضوعه اول نداره
همینطوری دیدم قشنگه منم گذاشتم
آسیه جان که آپ شده حتما سر بزنید
آقا سجاد اینم دوباره آپ کرده
امیر شیطون بلا خیلی با حاله
شقایق جکر آخره جوک تازه آپیده
تبریک به ایتالیایی هاوتسلیت به.....
ولی خداییش حقش نبود قهرمان شه
ولی خب برا من بد نشد یه شام افتادیم![]()


کیفتون کوکه؟(این از نوع اهوازی بود)
تو این ۲-۳ روز برا من اتفاقای جالبی افتاده تا حدودیم خنده دار
خوب این مربوط میشه بعد از بازیه آلمان(عشق من)وآرژانتین
من و یکی از دوستام که خونمون اندیمشکه با هم قرار گذاشتیم
بعد بازی بریم پارک و کنار رودخونه دزفول
با ماشین ۱۰ دقیقه بیشتر طول نمی کشه
ما اول رفتیم پارک>>این دوست ما آدم خیلی تابلوییه
از کلاش تا کفشش سفید بود(یه جورایی کفن پوش)
خلاصه دیدیم اونجا خیلی حال نمیده ما هم رفتیم رودخونه
که هم خوب بگردیم هم بازیه ایتالیا رو از رو پرده ایی که اونجا نصب کردن ببینیم
ما هم بعد از بازی که دیگه خواستیم برگردیم رفتیم بالا شانس ما تاکسی گیر نمیومد![]()
ما هم پیاده راه افتادیم طرف خونه تقریبان ۵ کیلو متر راه بود
وسط راه هم نیاز شدیدی به دبلیو-سی پیدا کردم
خلاصه ما هم دیدیم فایده نداره هر ماشینی که از جفتمون
رد میشد براش دست تکون میدادیم که شاید وایسه
اونا هم فکر میکردن داریم بازی میکنیم برامون بوق میزدن![]()
خلاصه طرف ساعت یک بود که یه وانتی که همه بچه با حال بودن برامون وایساد
تو راه اینقده (<<<<<<>>>>>>)حال داد
بعد اومدم خونه دیدم کلید ندارم
منم از رو دیوار پریدم
این دفه پلیس محله بهمون گیر داد که بعد یکیشون اومد که آشنا گذاشت برم
منم اومدم خونه تا ساعت ۶ صبح نشستم پا اینترنت![]()
ولی خودمونیما خیلی حال داد![]()

این گوگولی هم ویتامین دی بدنش کم شده!!!!!!!![]()

این عکس متعلق به سال ۱۳۲۵که با بروبچ رفته بودیم بگردیم![]()
الان من توی اون قایقه سمته راستیم
یادش بخیر جاتون خالی خیلی حال داد با بچه ها قرار گذاشتیم یه خواب شریکی ببینیم خیلی حال داد![]()
امیر شیطون بلا هم بود یادته؟؟؟؟
اونجا الیزبت تیلورو دیدیم سه پیچ شده بود به من میگفت شمارتو بده![]()
اصلن نمیذاشت حال کنیم
منم پیچوندمش رفتیم با بچه ها شکار کوسه با قایق بادی و خنجر
یه دفه یه صدایی شنیدم که میگفت پسر پاشو برو مدرسه![]()
![]()
نمیدونم این شیطون بلا چی کار کرد با سوفیا لورن![]()
پ.ن: (اگه دقت کنید اولش نوشتم ۱۳۲۵ برا همین اون موقع سوفیا و الیزابت سوپر استار بودن)
...............اینم یک سری عکس دیگه از برد پیت![]()
یه تبریک به خودم
چون امروز وبلاگم رفت تو فهرست وبلاگها![]()
حالا میخوام شیرینی بدم![]()
از نظراتون ممنونم
البته خودم میدونم که وب لاگم یکم قر و قاطیه(یکم!!!!!)![]()
می خوام موضوع وب لاگمو عوض کنم>>>چه غلطا![]()
به نظر شما چی بزارم؟(منتظرم)
در مورد قالب وب لاگ اگه میشه نظرتونو بفرمایین
فعلان بای

